چشمان دریای ات

طوفانی شده

باز کدام از خدا بی خبری

سنگ در آب انداخته !

زمستان در حال پایان است و یک ماه مانده به بهار.

مسافر سالها انتظار ، کجایی تا اشک چشم مظلومان را پاک کنی

و سفرۀ عدالتت را بر روی زمین آتش گرفـته پهن نمایی؟

تا نیایی ، روزگارمان همچنان سیاه است و ظلم پا بر جا.

کجایی که صدایمان به تو نمی رسد ؟

 در کدام سرزمین خیمه زده ای ؟

خوشا آن خاک و آن درختی که تو بر آن تکیه می زنی و خوش بحال آن آسمانی که

تو در زیر آن نفس می کشی.

خدایا: التماس مرا بپذیر و آن گل را به جهانیان بنمای که ما از تب انتظار

فرسودیم و جان بر لبمان رسیده.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

سلامی به عصرِ غریبانه ات

به صبر و سکوتِ نجیبانه ات

زمین دوزخ است و تو امّا بهشت

ندارم پناهی به جز شانه ات !

عزیز غایب ، شرمنده ام که مدتهاست با تو در اینجا سخنی نگفته ام .

حتی شعری کوتاه هم که لایق مقامت باشد نسروده ام.

بعد از این همه مدت ، به خود جرأت دادم کوتاه شعری بگویم و ملتمسانه ظهورت را

آرزو کنم.باشد که قبول افتد و خداوند بر مظلومان نظری به لطف افکند وآمدنت

به تاخیر نیفتد.

اللهم عجل لولیک الفرج

با تشکر دوباره از دوستانی که همیشه لطف دارند و به این صفحه سر می زنند.

 

  • برچسب‌ها:

عید دوستانم مبارک.

خدا کند امسال مسافر عزیز ما بر گردد...

تو را من چشم در راهم.

 

بویِ نرگس ،جمعه ها و انتظار

ایستگاهی بی مسافر ، بی قطار

کِی بلیطت رو نمایی می شود

ای مسیحایِ جهانِ بی بهار ؟!

***

تقدیم به تو ... ای شاه بیت غزل انتظار و حاضر ترین غایب زمان.

بعد از مدتها دوباره از تو گفتن در یک دوبیتی ، کمترین کاری است که برای

ابراز دلتنگی هایم می کنم.

آمدنت آرزویم است

 

پ. ن : از دوستانی که هنوز به یادم هستند و به این وبلاگ سر می زنند

خیلی تشکر می کنم .

یا مهدی ادرکنی...

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »