خورشید

می تابد از نگاهت

و  شب

ستاره می چیند از دامنت ...

سایه ات انگار افتاده است

روی بام خانه ها

و مهتاب

رنگ پاشیده بر آن  !

یک قطار

سالهاست که انتظارش را

با  ُسوزن بان زمین

قسمت کرده !

عبایی سبز بر بلندای قامتت

با وزش نسیم

تاب می خورد

آرام و پر شکوه

و گاهی متلاطم ...

تو ایستاده ای

در بلند ترین قلۀ باشکوه زمین

نزدیک به آسمان

و همسایه با اختران شب...

دستهایت برکت را

در خود ُمشت کرده اند

برای روز آمدنت

و عدالت

در انتظار  معنا یافتن

در کتاب خاک خوردۀ قانون...

پـــــ  ـــــــی نــــ  ــوشت: 

 وجودت سرشار از عطر گلهایی  خواهد بود که قرار است تنها با آمدن تو

بشکفند.

 

شب ولادت تودر آسمان غوغایی بود . اهل زمین بی خبر بودند

 از ماهی که  دور از چشم دشمنان باید در خانۀ امام حسن عسگری طلوع می کرد.

تو آمدی پیچیده در حریر سبز امامت با چشمانی که فرشتگان بر آن غبطه می خوردند

و بر بازویت قرآن نوشته ای بود که  حکایت از  عدالت تو و بر هم زننده ناحق بود.

عیـد بزرگ نیمۀ شعبان و ولادت گل  نـرگس عالم مبارک.  

 

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »