پنجره ها ساکتند و دستهای من مشتاق باز کردنشان.

دلم هوای تازه می خواهد  و بارانی که خبر از پاکی و طراوت بدهد.

قاصدک ها قرار بود سفری داشته باشند به سرزمینی که تو در آن خیمه زده ای!

بوی نرگسی هایت از دور دستهای خاطره به مشامم می رسد. برای همین است که

گلهای نرگس باغچه رنگ و بویی ندارند!

----

برای استقبالت

کدام جاده مهّیا شده

تا قدم های مبارکت

در لمس, زمین

خاک آلوده نشود   ؟

می دانم که آدمها

همچنان در بی خیالیهای خود

غرق شده اند

و یادشان رفته

مسافری در راه است ...

اما تو  بی تردید

در یک روز

خواهی آمد از انتهای سحر

تا طلوع صبح ...

این خبر

در هیچ روزنامه ای

چاپ نخواهد شد

تنها جبرائیل از آسمان با ندایی

به تو

اشاره خواهدکرد...

 

 

پی نوشت  ماه محرم :

این روزها به یاد سوگواری جدّت حسین (ع) سیاهپوش یادش هستیم.

عرض تسلیت به ساحت مقدست یا مهدی(عج)

 

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »