ای مسافر منتظر ...

نگاه غمگینت به کدام سوی زمین است که این چنین اشک را میهمان چشمانم کرده ای؟

نمی توانم برای دلتنگیهایم  از خداوند گله ای داشته باشم جز التماس و دعا...

آخر کدام سفر کرده خودش نمی تواند برای بازگشت تصمیم  بگیرد جز تو...

چقدر دردناک است  وقتی آرزوی برگشت داری اما نمی توانی و تا زمان موعود باید صبر کنی.

ای عزیز ترین نورچشمی زمین  و ای صبور منتظر ...

بی تردید اندوه تو بسیار بیشتر از من باید باشد .

وای بر تو  ای خاک بی ارزش ...

هنوز افتخار پیدا نکرده ای برای بوسه زدن به رد پای عبور مولای من  !

آهای نرگسی ها ...

دائم شکوفه دهید و  عطر بپراکنید، آن قدر که تمام عالم بوی گلی را بگیرد که یاد آور وجود نازنین اوست.

شاید تلنگری شوید برای یاد آوری ظهوری که در پی دارد. آخر چقدر بی خبری و

گمراهی؟ چقدر دور شدن از انسانیت؟

کمی به خود بیائید. مسافری در راه است....

 حرفی از روی دلتنگی:

 از بهار سراغت را گرفتم ، بی خبر بود ...از تابستان و سپس از پاییز سوال کردم

جوابی نداشتند و اینک از زمستان سرد و یخ زده چگونه بپرسم نشان تو را ...؟

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »