تمام شهر سامرا را اندوه فرا گرفته بود.

پدر نازنینت را به شهادت رسانده بودند و َگرد غم بر چهرۀ ماه گونه ات نشسته بود.

باید که جای او را می گرفتی تا دشمنان خیال نکنند مسلمانان بی امام مانده اند...

فضا را در سکوت نمی شد معنا کرد که هم غم داشت و هم شادی...

غم از دست دادن  پدر و شادی جانشینی تو...

نو گل باغ امامت و آخرین باز ماندۀ اولیای خدا در خفا امام می شد...

فرشتگان بر تنش لباسی از حریر سبز پوشانده بودند و تاجی از الماس بر سرش

می درخشید.

میان گلهای نرگس و  بر تختی جواهر نشان آرمیده بودی در حالیکه چشمان شهلایت اندوهگین بود ...

دستهای مهربانت به درگاه خداوند به استغاثه در آمده بود و لبهایت قرآن می خواند...

تو انتخاب شدی تا در قرنها انتظار بمانی ...

تو انتخاب شدی تا روزی برای شفای دردهای بیماران زمین ظهور کنی....

تو انتخاب شدی تا روزی عدالت مطلق باشی در دنیایی که ظلم آن را فرا گرفته.

تو خواهی آمد روزی که بی خبران عالم در خواب باشند و ناگهان خوابشان را بر هم زنی.

تو انتخاب شدی تا روزی مدفن مادرت زهرا(س) را نشانمان دهی...

و تو انتخاب شدی برای اینکه زمین را تبدیل به بهشتی کنی که آرزوی زمینیان بوده....

مبارک باشد بر تو این امامت یا مهدی......

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »