وقتی که بیایی...

در دستهایت بهار شکوفه خواهد داد و بر دامنت  ، ستاره ها خواهند آویخت!

نرگسی ها دوباره گل خواهند داد و زمین سبز شدن را تجربه خواهد کرد...

ماهها پیش ، هنگامی که پاییز شتابان می آمد تو را آرزو کردم . اما اینک که زمستان هم در حال وداع است دلم را به بهار دیگری  ،خوش کرده ام.

بدون تو ، شبها آسمان کم نور است...ستاره ها از دلتنگی ، سر برشانۀ های ماه گذاشته اند و اشکهایشان در افق نیلی رنگ می درخشد...

کدام شب مژدۀ آمدنت از اخبار فلکی پخش خواهد شد تا آدمیان به خواب رفته با شگفتی به نظاره بنشینند در حالی که باور تو ، هنوز برایشان مشکل است.

اینجا همه اش شیطان در کمین است برای به دام انداختن آدمهای ساده و مومن ولی ُسست اراده . آنها که گمراهند ،شیطان  به دنبالشان نیست .خدا هم رهایشان کرده. اما وای از مومنانی که ادعای دینداری می کنند ، اما آرام آرام دارند راه شیطان را دنبال می کنند ... خداوندا ما را از پیروان ابلیس قرار نده که انتهای راهش گمراهیست ...

از بالای مناره ها ی جمکران صدای قرآن می آید . رد پایت هنوز آنجاست و منتظران در دعاهای فرج ، دیدنت را مشتاقانه آرزو مندند.

مولای من : پیغامم را  راهی خیمه گاهت می کنم. آنجا که لباس سبز تو  آویخته بر دیوار بلند زمان است و کفشهایت جفت شده بر ایوانی میان آسمان و زمین...

تمنا دارم ...افتخار بده و نیم نگاهی بر آن بینداز …

 

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »