سلام ، صبح بخیر محبوبم...

امروز زود تر از همیشه خواب را از چشمانم پاک کرده ام 

و دارم برایت می سرایم نوشته هایی را که سال هاست در

 نگارش احساسم به تو،صفحه های کاغذ را پر از عشق کرده است.

کاش کنارت بودم،تا عطر و جودت را در تاریک روشن سپیده

 به مشام جان می سپردم و سبکبال با خیالت روز مره گی خود

 را به امید تبدیل می کردم! 

تو کجایی و در این ساعت به چه می اندیشی؟

غبار از چهره ات با دست کدامین فرشتۀ در گاه ،پاک

می گردد و سینی پر نعمت آسمانی را چه کسی

 رو برویت می نهد ؟

اجازه بده تا خود  برایت جام را از شراب طهور، پر کنم!

آیا جوانان بهشت که بر اندامشان لباس حریر سبز و دیبای

 ضخیم است و بر دستانشان دستبند هایی از نقره دارند،

 پذیرای تو هستند؟

آیا در کنارت گلهایی روییده که در هیچ کجای عالم

 به زیبایی آنها وجود ندارد؟

در ختان سر سبز کدامین دیار سایه گستر وجود توست؟

حور العین بهشتی را در کنار داری ، ای ماه تاب شبهای انتظار

 و ای خورشید فروزان روز های طو لانی صبر.

سیاه تر از گیسوان تو رنگی نیست و درخشان تر

 از نگاه تو ستاره ای.

در خیالم تصویری از توست که در قاب قلبم

محافظت می شود.

مردی با صورتی نورانی چون ماه، چهل ساله و جوان.

 خالی سیاه بر گونه سفیدش و چشمانی عمیق و مهر بان چون دریا.

 


موهای شبق رنگ ات بر پیشانی سفید ، چه محشری به پا کرده است

و بلندای آن بر شانه هایت رسیده.

خرامان کدامین دیار شده ای ای طاووس بهشتی که اولیای خدا و

نیکان ترا این گونه توصیف کرده اند؟

اینجا دارد خورشید طلوع می کند، اما ای امام محبوب من ،

تو خود خورشیدی، تو ماهی ، ستاره ای ،تو آسمانی، دریایی، تو عدالتی،

تو عشقی تو همه چیزی...

به انتظار تو، چشمانم بر آسمان التماس حضورت دوخته شده

و دستانم مجذوب آن .

نگاه کن، زمین سرد است و عاطفه لگد کوب آنهایی است که معنای

محبت را از قلب ها پاک کرده اند.

بیا و مر حمتی کن تا قدم هایت گلباران بوسه ها یمان شود و

چشمانمان روشن از نگاهت.

برایت دقیقه ها را خواهم شمرد...

 

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »