می خواهم تکه ای از  آسمانت باشم

تا حرارت خورشید را در تمام وجو دم حس کنم.

می خواهم ستاره ای شوم تا بر دامن ماه بیاو یزم

و چون پو لکی از نور به وجودت دوخته شوم.

 می خواهم  گلهای نرگس را دسته کنم و به دیدارت بیایم

امشب دلم تنگ است برایت ای خوبترین

و ای زیباترین گل زمین در خیمه گاه انتظار

کجا سراغت را بگیرم؟

پنجره ام رو به سوی آسمان است و دلم در هوای تو می تپد.

صدایت می زنم در و اپسین لحظه های یک جمعۀ دلگیر

یک روز سرد و خالی از عاطفه و عشق.

بنواز ید با دف و نی ، آهنگ صبح ظهو ر را

بنو ا زید ...دلم تنگ است..تنگ

سراغت را از هر که گرفتم پاسخی نداشتند.

گویا کرو لال باشند، سر تکان دادند و عبو ر کردند...

چه کنم که دنیا را سیاه می بینم و آسمان را تاریک

کور سو یی مانده و فانو سی آ و یخته بر زمین.!

بیا که بی طاقتم و اشکهایم جاری است.

دل شکسته ام  ، شادی از من گریخته

و غم مهمان خانه ام شده.

تا به کی باید دروغ بشنوم و فریب را باور کنم؟

خسته ام به اندازۀ سالها انتظار آمدنت .

سخت است مولای من..سخت

 تحّمل زمینی که دیگر دوستش ندارم....

 

پی نوشت اول:

آقای من ، خسته ام .

خسته از آدما و نیرنگ و دو رویی ها شون.

دنیا زندونه برام .زندون..

 پی نوشت دوم:

این  پست و تعدادی دیگر را بخاطر احترام به عزیز غایبم  فعلا و تا مدتی غیر فعال

کردم . اگر کسی  نظری در مورد نوشته هایم با امام زمان(عج) داشت فقط 

در پست قبلی می تواند بنویسد.

 من در این نوشته ها  مخاطبم فقط  مهدی عزیزم(عج)  می باشد.

دلتنگیهایم برای دوری از  وجود نازنین اش است و اشکهایم بخاطر او جاریست.

این صفحه تقدیم به اوست و متعلق به او و دلنوشته هایم برای غیبتش .

همین و بس....

خوانندگان این سطرها می آیند ، می خوانند و می گذرند . از آمدنشان آگاهم .

 همین که می خوانند  ومی روند برای من ارزش دارد که فعلا گاهی بنویسم برایت

ای غایب ترین غایب زمان .اگر هم قطره اشکی بر گونه ها یشان چکید به حساب

توخواهم  گذاشت تا زمان آمدنت. می دانم که اگاهی از  نوشته های من حقیر .

 می دانم که حاضری و  از ما به تو خبر می رسد. شاهد باش که عشقم به تو تا

واپسین نفسهای حیات در قلب شکسته ام  باقی خواهد ماند .

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »