ببین که بهار دیگری آمده

وباز هم شکوفه ها بهانه ات را می گیرند.

زمین سخاوت تو را طلب می کند

و باران لطافت کلامت را

بر روی شیشه های سرد

می لغزاند.

ببین که نسیم به دنبال پیغامت

سرگردان است

و جاده ها به انتظار قدمهایت

غبار روبی شده.

دشتها ی سبز بارنگ شقایق های سرخ

کلام عشق را کتابت می کنند

وحضورت را جاده های انتظار

به التماس می طلبند.

سجّاده ام خیس اشک است

و ُمهر نمازم

بوسه گاه لبهای داغ و عطشناک فراق تو .

دعای عجل فرجت، مظلومیت تاریخ را

در سر تا سر زمین فریاد می زند

و دستهای ملتمس

حسرت گرمای دستانت را دارد.

آه از غروب جمعه ها

که اندوه را میهمان قلبم می کند.

در کدامین روز ، ماه از تو خجل خواهد شد؟

وقتی  چهره ات را  در خود منعکس ببیند

و شرمگین حضور ت شود؟

در کدامین ساعت

عقربه های زمان برای آمدنت

بی حرکت خواهند شد؟

تا صدای گامهایت

به گوش تمام  مردم دنیا برسد!!!

بگو کی خواهی آمد؟

که صبرم از نهایت گدشته است.

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »