دلم گرفته آقا ...

جز تو  و خدای تو با کی می تونم حر ف بزنم؟

نگاه کن که اشکها صورتم رو خیس کرده .

هر وقت یادت می کنم بغض گلو م رو می گیره.تا کی باید صبر کنم؟

دارم مثل شمع آب می شم . روزها  برام بی رنگ شده. همش تو فکر 

رفتنم ....سفر به جایی که وعده داده شده. اما بدون دیدن تو مگه می شه؟

هر روز از پنجره به آسمون خیره می شم. شاید یه ندا یی بشنوم از آمدنت.

تا کی باید شاهد بی محبّتی ها باشم؟ شاهد دورنگی ،دروغ و فریب....

 ردای سبزت رو تنت کن و قدم بزار به جادۀ انتظار قرنهای نبودنت.

بیا  تا اشکهام رو به لبخند تبدیل کنی .بیا  تا بر دستهات بوسه بزنم.

بیا تا توی نگاهت خورشید رو تماشا کنم .....بیا

دلم تنگه آقا....

کجا برم تا بشه حرفم رو باور کنن . کی می تونه بفهمه توی دل من چقدر غصه

انبار شده . می خوام فریاد بزنم کسی هست منو بفهمه؟

می خوام فریاد بزنم من یک اسیرم توی زمین ...من به دنبال  دو تا بال هستم

تا پر بکشم به آسمون آبی . روح خسته ام دیگه از آدما داره فاصله می گیره.

نگاهها غریبه شده..از کنارم که رد می شن انگار اصلا نمادی از آدمند

نه خود واقعیشون. با چشمای خیره نگام می کنند ...فقط نگاه

حسودیم می شه  به پرنده ها که رها و آزاد هر جا دلشون می خواد می رن.

به گلها که عمرشون کوتاهه و به سنگها که مقاومند و دل شیشه ای ندارند

 تا  یک نفر پیدا بشه و اونو بشکنه ...

بیا و زمان اسارتم رو پایان بده . بیا  و روی لبهام لبخند رو نقاشی کن و توی قلبم

عشق رو  بکار....

بیا که بی تابم و دلشکسته. تنهام و منتظر....

  بیا که روزها م در باور آمدنت سپری شده و قلبم  گواه اونه....

شتاب کن ای مسیحای من .... ای نجات دهندۀ آدمهای مظلوم ...

داره دیر می شه... خیلی دیر

پی نوشت:ای گل نرگس(مهدی جان) ، می دونم که دل تو بیشتر از ما اندوهگینه چون

هنوز خداوند اجازه ظهورت رو نداده . تو ناظر بر ظلمها و بی عدالتی ها هستی

 و نمی تونی کاری بکنی برای همین عمق اندوه تو مثل دریاست  و به گستردگی

آسمونه.فدای چشمهای آسمونیت .....

شبهای جمعه دلم شیدای دیدارته و امیدوار که فرداش بیایی اما غروبهای جمه

غم توی دلم پر می شه که انتظارم بیهوده بوده و تو نیامدی...ناراحت

 پی نوشت:

نقاشی زیبای این پست کار استاد مرتضی کاتوزیان بزرگترین نقاش

 سبک (رئالیسم) است. با تشکر از ایشان .

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »