بهار پنجره ها یم دوباره گل داده

نسیم عطر زده بر تمام دیوارها،

کبوتران همه با موسیقی آرامی

به روی گنبد مینایی ات ترانه می خوانند.

سکوت بی صدای نفس هایم

و  لرزش ُمدامی لبهایم

همه ...همه ...همه

تداعی خوابی شده که تعبیرش

صدای گامهای توست که می آید.

از آن طرف که نگاه ستاره  تابیده

به روی چادر نیلی آسمان بلند

و در غروب شبی سرد و تار و کدر

صدای اذانی شنیده خواهد شد...

تو از پس آن پرده های نورانی

دوباره قدم بر زمین خسته خواهی زد .

کجاست خیمه ات ای آیه های روشن نور؟

دلم به تنگی قلب کبوتری مانَد

تمام روز بهانۀ تو را دارد ...

شبی گذر کن از این خاک تیره و ببین

که چشمهای منتظری رو به جمکران دارد...

پی نوشت :تقدیم به سفیری که در راه است ...امام مهدی (عج)

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »