خدایا :امروز به لطف تو بهترم. هذیانهایم را فراموش کرده ام

 و باز هم به یاد او می نویسم و انتظارش ...

حسود شده ام. بر من ُخرده مگیر و نگو که حسادت بد است.

بخاطراو حسود بودن و گناهش را بجان می خرم.

نمی دانم کجا هستی و در کدامین نقطه از زمین سکونت داری ؟

 بر آن زمین و آن خاک متبرک َرشک می برم و به آن آسمانی که سایه بر تو افکنده !

در کدام دریا کشتی نجاتت لنگر انداخته و ما غرق شدگان در معصیت ،

چشم به آن داریم تا از راه رسد ؟!

به گلهایی که بخاطر تو روییده و عطر تو را دارد حسادت می کنم

و به آن خیمه گاهی که در آن می آسایی ...کدامین دست ،

 سینی غذا ی بهشتی روبرویت می نهد و کدامین َمحرم

اجازه نگاه کردن بر چشمان شهلایت را دارد ؟

وقتی اشک صورت زیبایت را خیس و اندوه ما آدمها تو را غمگین می کند

 به آن دستمال که اجازۀ لمس گونه هایت را دارد حسادت می کنم .

سحر گاهانت با صدای کدام موذن آغاز می شود و نمازت بر کدامین سجاده

بر پا  می شود ؟ تنها قبله گاهت را می دانم که به سمت کعبه است .

محبوب دلهای خسته  ، می شود اجازه دهی تنها دل در گرو عشق تو داشته باشم

 نه هیچکس دیگر؟ می شود زودتر از خدا بخواهی اجازه ظهور دهد

 تا بر آتش بی تابیم آبی پاشیده شود ؟

هر روز را تنها به یاد تو و آمدنت به شب ر سانده ام . در کدامین شب ،

 ماه ، چهرۀ تو را در آسمان به نظاره خواهد نشست ؟

باز هم این دوبیت شعرم را تقدیم محضرت می کنم به امید ظهور...

ای ماه بتـــاب شب رسیده

جانم به خدا به لب رسیده

,کی از در لطف خواهی آمد

احوال جهان به  َتب رسیده

پی نوشت پنجشنبه : در شب آرزوها (لیلة الرغائب) آرزویم دیدن توست.

« مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر »