بهار انتظار تو

ببین که بهار دیگری آمده

وباز هم شکوفه ها بهانه ات را می گیرند.

زمین سخاوت تو را طلب می کند

و باران لطافت کلامت را

بر روی شیشه های سرد

می لغزاند.

ببین که نسیم به دنبال پیغامت

سرگردان است

و جاده ها به انتظار قدمهایت

غبار روبی شده.

دشتها ی سبز بارنگ شقایق های سرخ

کلام عشق را کتابت می کنند

وحضورت را جاده های انتظار

به التماس می طلبند.

سجّاده ام خیس اشک است

و ُمهر نمازم

بوسه گاه لبهای داغ و عطشناک فراق تو .

دعای عجل فرجت، مظلومیت تاریخ را

در سر تا سر زمین فریاد می زند

و دستهای ملتمس

حسرت گرمای دستانت را دارد.

آه از غروب جمعه ها

که اندوه را میهمان قلبم می کند.

در کدامین روز ، ماه از تو خجل خواهد شد؟

وقتی  چهره ات را  در خود منعکس ببیند

و شرمگین حضور ت شود؟

در کدامین ساعت

عقربه های زمان برای آمدنت

بی حرکت خواهند شد؟

تا صدای گامهایت

به گوش تمام  مردم دنیا برسد!!!

بگو کی خواهی آمد؟

که صبرم از نهایت گدشته است.

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
....

ديگه برام هيچي مهم نيست

ع.ق (چشم آسمان)

سیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام! ملسی که اومدی! [لبخند] ... نه ... اشتب نکن! [بازنده] ... واسه اینکه این نوشته هایی که تو وبلاگم میبینی، به زبان جینگولی خودمه! [زبان]

ع.ق (چشم آسمان)

...... ولـــــــــــــــــــــی .... ااااممممم .... [متفکر] ..... از حالت نوشتنت معلومه که حداقل بیست و دو رو داشته باشی!!! [متفکر] ... نه انگاری که بهت میاد خودت نوشته باشی! آفرین! [پلک] من هنوز تو پروفایلت نرفتم، ولی .... بذگریم! [نیشخند]

ع.ق (چشم آسمان)

...... جات خالی توی پرو فایلت میزیستیدم! [نیشخند] چلا نگفتی چند سالته؟! [سوال] البته من زیادم فوضول زیست نیستما، ولی .... [متفکر] .... [سوال] بذگریم! ... وبلاگای دیگت رو رفتم! ... اونا هم یه همچنین قیافه ای از نظر تایپیدن و حالت آپیدن داشتن!! به هر حال وبلاگ خودتن دیگه!! [پلک]

ع.ق (چشم آسمان)

از قالب زندگیت خوشم اومد؛ قالب آسمانتم عکسشو وقتی که تو کلاسی میرفتم که "اول راهنمایی" صداش میکردن (دو سال پیش) بودم، توی کتاب فارسیمون دیده بودم!! [نیشخند] البته تو خونمونم توی اتاق آجیم توی کامپیوترش دیدم! عکشس یه جوریه! .... آخی! انگارکی که مامانشو گم کرده! [ناراحت] ... ولی نه! عکسش بیشتر از اینا با آدم حرف میزنه! .... شایدم که نشسته و یاد گناهاش افتاده، یاد دزدی هایی که برای در اوردن خرج بیمارستان باباش کرده، باباش مریض میزیسته، مامانشم که ... هییییی ... چی بگم؟!! [نگران] و مجبوره هر روز جای مامانش با کیبورد برای دیگران مطلب بتایپه که خرج زندگیشون در بیاد! [گریه] .... وای! ولی خداییش الکی الکی چه داستان درد آوری شدا!!! [شیطان]

ع.ق (چشم آسمان)

موفق بزیستی، من لینکیدمت، خدا نگهدارت باشه، بدرود [پلک][گل]

ع.ق * پسر ستاره *

سلام؛ ممنونم که اومدین! [لبخند] من برام مهم نیست که کی لینکم بکنه یا نکنه، من فقط از وبلاگ هایی که خوشم میاد، لینکشون میکنم! [بازنده] در مورد اون شکلکی گفتین: من متاسفم اگه باعث ناراحتی تون شدم، منظوری ندارم! فقط برای اینکه نظراتم به دیگرهن صمیمانه تر باشه از این شکلک ها استفاده میکنم. [خنثی] به هر حال نه به شما و نه به هیچ کس دیگری منظور بد یا خاصی ندارم؛ چشم، دیگه تکرار نمیشه! [لبخند] بابت همه چیز ممنون، الان دارم امتحانات نیم ترمم رو میدم! ... درس میخونم، ولی کم! البته سوال های امتحانات تا اینجا آسون و راحت بودن ولی... باشه، بیشتر میخونم، ممنون [پلک] شاد و موفق باشین، خدانگهدار [خداحافظ]

ع.ق * پسری با ذاهری ضد مذهبی یا هرچی فکر میکنین! *

قابل توجه آقا یا خانم چهر نقطه و شما خانم شهلا: نظراتی که میانتون رد و بدل شده رو خوندم، نه که آدم فضولی با شما! از روی کنجکاوی اومدم بخونم ببینم که این کیه که اسمش رو ننوشته! جالبه! کسی که اسمش چهار نقطه باشه، نظر و فکر های یکدفعه ای و بی منطق هم ازش بعید نیست!! [بازنده] شما چه فکری در مورد من کردین؟!!!! [سوال] آیا واقعا" فکر میکنین که من میرم توی وب های گوناگون، مطالب دیگران رو نخونده براشون گل و سنبل و بوسه میفرستم که بیان تو وبلاگم قرار بذاریم که یه روزی توی پارک با هم بستنی بخوریم؟!!! [عصبانی] نه! .... اصلا! بهتون مکرر میگم که به ذاهر هر چیزی گول نخورید! ... درسته که من یک نو جوان هستم و هنوز کاملا پخته نشدم، ولی نه! مثل بقیه نیستم! درسته که اشتباهاتی داشتم! مثلا" این که به دختر های وب های گوناگون گل و سنبل و بوسه و غیره میفرستم ولی این درست نیست که شما فکر کنین من چجور آدمیم! [بازنده] شما از کجا میدونین که من کیم و چه کارم؟! [سوال] من یه جونیم مثل بقیه که توی مدرسه و خیابون با آدمای گوناگون مواجه میشم، باهاشون در ارتباطم ولی خوشحالم که همیشه خودمم! ...