دوباره دلتنگم

مدتهاست که غروب ها دلم به شور می افتد که نکند تو عازم باشی و

من بی خیال در روز مره گیهایم گم شده باشم. گلهای زیبای اطلسی

در باغچه به انتظار باران هستند. پاییز آمده و من دوباره متولد شده ام

برای منتظر شدن و گفتن عجّل فرج دوباره ای که با آن صدایت کنم.

 تو در امتداد نگاهم ، نقطۀ پرگار یک ستاره ای که در پشت ابر های

تردید پنهان شده ای.

 سبز پوش دیار عدالت ! درکدامین سال و ماه اجازت ظهور داری تا

فرشی از گلهای نرگس آماده کنم به وسعت عبور نگاه  منتظران؟

 در خود فرو رفته ام و می ُکشدم انتظار تو. اینجا یک دسته گل نرگس را

در بلور آیینه ها به تماشا نشسته ام !در خیالم عطر  تو را احساس می

کنم در حالیکه از میان پنجره ها نور مهتاب به درون  تابیده و دفتر شعرم

را نسیم ورق می زند تا به سطری برسد که نام مهدی در آن بر جسته

شده و با رنگ سبز می درخشد.

مولای من ، اینجا عدالت در خواب فرو رفته. محبت در کتابها خط خورده و

عشق فراموش شده . اینجا قلبها را چه زود می شکنند و صدای فریاد

ها بغضی فرو خورده است. حکایت انکار بر زبانها راحت و آسان شده.

صورتها رنگ انسانیت دارد اما در پشت نقاب آدمها ، آن نیست که باید

باشد. اینجا دین به دست آدمهایی خدا نشناس به تمسخر گرفته شده

 و نماز سبک و قرآن طاقچه نشین خانه و فاتحه خوان اموات است. آتش

می زنند کلام خدا را و شیطان پرستان هلهله کنان با صورتکهای زشت

و نفرت انگیزشان در مقابل ابلیس سجده می کنند. فرشته ای که

خود باید بر آنها سر فرود می آورد. اینک بشر چقدر خود را کوچک می

نمایاند . این اشرف مخلوقات را ببینیدتا به کجا تنزل کرده ؟

اینجا دیگر جای من نیست. زمستان زمین در راه است . نه یک فصل

بلکۀ یک دوره از حیات  تا رسیدن به ابدیت در خطر نابودی است.  زمین

دارد می سوزد همراه با بدنهایی که از ظلم به آتش کشیده شده.

عفریت فقر دامنش را بیشتر گسترده و فساد تابلویی بر سر َدر 

عشرتکدۀ های تجمل و بی آبرویی نصب کرده .....

اینجا دیگر دنیا ارزش پول سیاهی را دارد که مولا علی آن را سه طلاقه

کرد . نشانم بده تحمّل را ای صبور ترین منتظر ...می شود یک روز..تنها

یک روز ، چشمم به جمالت روشن شود و آن وقت جان را تسلیم مرگ

کنم ؟حسرت زده ام نکن مولای من ! قرنهاست که نیستی اما یک

انسان چقدر می تواند منتظر بماند برای دیدار کسی که دوستش دارد.

به اندازۀ یک عمر و یا....؟ اگر زنده نباشم ،می دانم وقتی که بیایی ، از

زیر خروارها خاک ، بوی تو را حس خواهم کرد و صدای قدمهایت را که بر

زمین پا می گذاری خواهم شنید........می دانم و هرگز محکم تر از این

سخنی نگفته ام.

 

 

/ 42 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید حامد رحمتی

سلام مهربون بله امشب تولدم بود ولی به خدا هدیه ای که از شما گرفتم بهترین بود... میدونی چرا؟؟؟ چون بابام رو بردیم دکتر و جواب آزمایش رو بهش نشون دادیم و دکتر تعجب کرد آخه هیچ اثری از سرطان نبود... خود همون دکتر و چند دکتر دیگه گفته بودن که شیمیایی تو خونش تبدیل به سرطان شده... به خدا دکتر خودکار دستش رو گذاشت زمین و گریه کرد... تعجب کرده بود باورش نشد و گفت باید دوباره آزمایش بده... این اولین هدیه ای بود که به نذر کردنت و با اون دل صاف و پاکت بهم دادی... دومیش این بود که تولد من رو یادت مونده بود و با همه ی وبلاگهای گلت بهم تبریک گفتی... الآن همه ی مهمونامون رفتنو من اومدم پیغام های شما رو دیدم از هیجان نیشم تا مژه هام بازه...نیشخندنیشخندنیشخند خیلی خوبی شهلا فراهانچی عزیزم...لبخند

سید حامد رحمتی

سلام مهربون بله امشب تولدم بود ولی به خدا هدیه ای که از شما گرفتم بهترین بود... میدونی چرا؟؟؟ چون بابام رو بردیم دکتر و جواب آزمایش رو بهش نشون دادیم و دکتر تعجب کرد آخه هیچ اثری از سرطان نبود... خود همون دکتر و چند دکتر دیگه گفته بودن که شیمیایی تو خونش تبدیل به سرطان شده... به خدا دکتر خودکار دستش رو گذاشت زمین و گریه کرد... تعجب کرده بود باورش نشد و گفت باید دوباره آزمایش بده... این اولین هدیه ای بود که به نذر کردنت و با اون دل صاف و پاکت بهم دادی... دومیش این بود که تولد من رو یادت مونده بود و با همه ی وبلاگهای گلت بهم تبریک گفتی... الآن همه ی مهمونامون رفتنو من اومدم پیغام های شما رو دیدم از هیجان نیشم تا مژه هام بازه...نیشخندنیشخندنیشخند خیلی خوبی شهلا فراهانچی عزیزم...لبخند

سید حامد رحمتی

سلام مهربون بله امشب تولدم بود ولی به خدا هدیه ای که از شما گرفتم بهترین بود... میدونی چرا؟؟؟ چون بابام رو بردیم دکتر و جواب آزمایش رو بهش نشون دادیم و دکتر تعجب کرد آخه هیچ اثری از سرطان نبود... خود همون دکتر و چند دکتر دیگه گفته بودن که شیمیایی تو خونش تبدیل به سرطان شده... به خدا دکتر خودکار دستش رو گذاشت زمین و گریه کرد... تعجب کرده بود باورش نشد و گفت باید دوباره آزمایش بده... این اولین هدیه ای بود که به نذر کردنت و با اون دل صاف و پاکت بهم دادی... دومیش این بود که تولد من رو یادت مونده بود و با همه ی وبلاگهای گلت بهم تبریک گفتی... الآن همه ی مهمونامون رفتنو من اومدم پیغام های شما رو دیدم از هیجان نیشم تا مژه هام بازه...نیشخندنیشخندنیشخند خیلی خوبی شهلا فراهانچی عزیزم...لبخند

سید حامد رحمتی

يارب الحسين بحق الحسين اشف صدر الحسين بظهور الحجه این دعا بهترین دعایی هست که خوندم... تا محرم چیزی باقی نمونده... برای سلامتی جانبازان هم دعا کنید... هم دعا کنید...

ziba

[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]

فاطمه

سلام... ممنون از رد نگاهتون...! و همینطور دعوت کردنتون به وبلاگ! امیدوارم که دوست من هم یه معجزه ای بشه و مثل مریض ذکر شده حالش خوبه خوب بشه...! بازم ازتون ممنون!

محب ولایت

تو آمدی و زن به جمال خدا رسید انسان دردمند به درک دعا رسید تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید هاجر هرآنچه هروله کرد از پی تو کرد آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید احمد (ص) اگر به عرش فرا رفت با تو رفت مولا اگر رسید به حق با شما رسید داغ پدر، سکوت علی (ع)، غربت حسن (ع) شعري شد و به حنجرۀ کربلا رسید در تلّ زینبیه غروبت طلوع کرد با داغ تو قیامت زینب (س) فرا رسید با محتشم به ساحل عمّان رسید اشک داغ تو بود بار امانت به ما رسید تسبیح توست رشتۀ تعقیب واجبات قد قامت الصلاتي و حيّ علي الصلات

محب ولایت

سلام علیکم سالروز شهادت جوادالائمه جضرت امام محمد تقی علیه السلام تسلیت باد

عاشق کوهستان

سلام علیکم[گل] وای از این دلتنگی ها ......... خدایا چه وقت تموم میشه[نگران] دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند نمیدونم چی بگم ....... بگذارید سخنی از مرحوم آقای بهجت یادم اومد عرض کنم . ایشان میفرمودند : راه خلاص از گرفتاریها ، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولی عصر ( عج ) ؛ نه دعای همیشگی و لقله ی زبان ... بلکه دعای با خلوص و صدق نیت و همراه با توبه . محراب ابرویت بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت