طوفان اشک

در سکوت دست هایت ، شانه هایم خـالی است

بر لب زیبـــای نــــرگس، نام مهدی باقی  است

پرده بـــردار و بیـــا، ای مــاهتاب پر فــــروغ

امشب از روی مه ات ،هفت آسمان مهتابی است

قفــل بـردار از در خــلوت سرای ایـــن جـــهان

اشک ها بیرون زده، دریـــای من طو فانی است

/ 20 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا (عشق من شبنم)

ديروز بياد تو و آن عشق دل انگيز بر پيكر خود پيرهن سبز نمودم در آينه بر صورت خود خيره شدم باز بند از سر گيسويم آهسته گشودم عطر آوردم بر سر و بر سينه فشاندم چشمانم را نازكنان سرمه كشاندم افشان كردم زلفم را بر سر شانه در كنج لبم خالي آهسته نشاندم گفتم بخود آنگاه صد افسوس كه او نيست تا مات شود زينهمه افسونگري و ناز چون پيرهن سبز ببيند بتن من با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز او نيست كه در مردمك چشم سياهم تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند اين گيسوي افشان بچه كار آيدم امشب كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند او نيست كه بويد چو در آغوش من افتد ديوانه صفت عطر دلاويز تنم را اي آينه مردم من از اين حسرت و افسوس او نيست كه بر سينه فشارد بدنم را من خيره به آئينه و او گوش بمن داشت گفتم كه چسان حل كني اين مشكل ما را بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش اي زن، چه بگويم، كه شكستي دل ما را فروغ فرخزاد

...

سلام تو ای صفای ضمیرم چرا نمی آیی؟ چرا بهانه نگیرم ,چرا نمی آیی؟ اگر حجاب ظهورت وجود تار من است خدا کند که بمیرم چرا نمی آیی؟

رضا (عشق من شبنم)

باز در چهره خاموش خيال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستي سوزت باز من ماندم و يك مشت هوس باز من ماندم و يك مشت اميد ياد آن پرتو سوزنده عشق كه ز چشمت به دل من تابيد باز در خلوت من دست خيال صورت شاد ترا نقش نمود بر لبانت هوس مستي ريخت در نگاهت عطش توفان بود ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من ديد در آن چشم سياه نگهي تشنه و ديوانه عشق ياد آن بوسه كه هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت ياد آن خنده بيرنگ و خموش كه سراپاي وجودم را سوخت رفتي و در دل من ماند بجاي عشقي آلوده به نوميدي و درد نگهي گمشده در پرده اشك حسرتي يخ زده در خنده سرد آه اگر باز بسويم آئي ديگر از كف ندهم آسانت ترسم اين شعله سوزنده عشق آخر آتش فكند برجانت فروغ فرخزاد[گل]

محمد

سلام بی دستهای تو ای ارتفاع عشق پائیز پنجره های دوباره ام[گل][گل][گل]

سمانه

سلام شعر زیبایی بود به امید فرج . به فرشته های من سر بزن با آنوشا کوچولو آپم

رضا (عشق من شبنم)

مي روم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش بخدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش مي برم، تا كه در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ گناه شستشويش دهم از لكه عشق زينهمه خواهش بيجا و تباه مي برم تا ز تو دورش سازم از تو، اي جلوه اميد محال مي برم زنده بگورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال ناله مي لرزد، مي رقصد اشك آه، بگذار كه بگريزم من از تو، اي چشمه جوشان گناه شايد آن به كه بپرهيزم من بخدا غنچه شادي بودم دست عشق آمد و از شاخم چيد شعله آه شدم، صد افسوس كه لبم باز بر آن لب نرسيد عاقبت بند سفر پايم بست مي روم، خنده بلب، خونين دل مي روم، از دل من دست بدار اي اميد عبث بي حاصل فروغ فرخزاد[گل]

پسر آفتاب

سلام دوست عزیز وبلاگ مذهبی بسیار زیبایی دارین تبریک میگم خوشحال میشم به منم سری بزنی. در ضمن لینکتون کردم خوشحال میشم تو هم این کارو انجام بدی[خداحافظ]

سمانه

سلام با ریحانه های بهشتی آپم