فقط جمعه ها

پنجره هایبسته خانه ام ،گشوده نخواهد شد.

 گلهای درون گلدان، به انتظار تو خشک شده اند.

برگ های تقویم را کنده ام .

فقط جمعه مانده ،همین.

نگاه آسمان خاکستری است ،ستاره ها رفته اند 

و خورشید، دیگر دلش نمی خواهد آفتابی شود!

دستی هنوز به سوی آسمان دراز است.

کسی انگار ،با صدایی لرزان ترا صدا می زند

ومن با یک تبسم  ، دارم از لای پنجره،

به آسمان نگاه می کنم...

----------------------------

/ 3 نظر / 21 بازدید
رضا

با آنکه در حریم تو بیگانه ام هنوز مانند حلقه بر در این خانه ام هنوز بگذشت شب ز نیمه و من با خیال دوست مینا صفت به گوشه میخانه ام هنوز

محمد

دیده ام سوی دیار تو و در کف تو از تو دیگر نه پیامی نه نشانی نه به ره پرتو مهتاب امیدی نه به دل سایه ای از راز نهانی سلام مرسی قشنگه